|
|
|
|
|
|
|
| چگونه به اجتهاد ميرسيد؟ (قسمت دوم) | | نويسنده: آية الله شيخ محمد آصف محسني | چكيده: | | قسمت دوم
مطلب دوم
مدرسين خارج در حوزه، بايد در هر شش رشته آماده تدريس باشند. همچنين جمعي از مجتهدين هم آمادگي اين را داشته باشند تا تجربيات خود در راه رسيدن به ملكه اجتهاد را براي آنان بازگو كنند و اين مسئله را روشن كنند كه مقدار تتبع تا چه اندازه بايد باشد و در چه مواردي و در چه منابعي بايد تتبع كرد؟.
مطلب سوم
تجربه شخصی من چنين است كه پس از چند سال شنيدن درس خارج با چند تن از همدرسان همانند جناب آقای فیاض و آقای محقق مزاری و آقای محقق کابلی که همه شان فعلاً (30/4/88) در قید حیات هستند، قرار گذاشتيم كه در حجره اینجانب در مدرسه آيتالله سید محمدکاظم یزدی جمع شده و هر روز یک نفر، جزء اوّل مستمسک العروه الوثقی تأليف استاد بزرگوار آيتالله سید محسن حکیم را بخواند و نظر خود را نیز درباره آنان ابراز دارد. این بنا، عملی شده و هر روز یکی متن این کتاب را با نظر شخصی خود بیان میکرد. هنوز مرحله ابتدایی این مباحثه تمام نشده بود که به خاطر ضعف اراده دوستان، این جلسات به پایان رسید، ولی من به مطالعه این کتاب که مختصر و مفید بود و آرای صاحب کتاب بلامحل بوده، ادامه دادم و هر جا که با نظر آن زمان من مخالف بود، نظر خود را در اوراقي مينوشتم. از همین جا نظرم بر این شد که فعلاً من دو وظیفه دارم؛ یکی درس خواندن و نوشتن آن درس و مطالعه چند کتاب در مورد آنها و دوّم مطالعه مستمسک العروه و تامّل در آنها و اظهارنظر در مورد آنها و مانند اکثر محصلین درس خارج تنها متوجه درس خواندن و درس فهمیدن نبودم که از جهت دوّم (مطالعه به قصد اظهار نظر خود) غافل باشم و از همین زاویه، به تدریج قدرت اجتهاد و تحصیل ملکه اجتهاد برای من پیدا شد.
تجربه دوم
بعد از این مرحله تصمیم گرفتم مساله حجاب را از دید قرآن و سنّت تحقیق کنم و به اقوال فقها اهمّیت ندهم. این تصمیم را عملی کردم و این رساله مطابق موازین معمولی اجتهادی به پایان رسید، این رساله بعدها ناپیدا شد تا امروز که من نظرهای آن دوره از عمر خود را میدیدم.
در سالهای اخیر اقامتم در نجف اکثر اوقات من به تحقیق در علم کلام می گذشت که محصول این سه جزء، كتاب صراط الحق است که تاکنون سه مرتبه به چاپ رسیده است. غالب مطالب کتاب هنوز مورد رضایت من است. همچنين به تحقیق مطالب کفایة الاصول که شرحی بر آن مینوشتم پرداخته و کتب زیادی را مطالعه و نظر خود را انتخاب میکردم. آن شرح بعداً در ابتداي تسلط کمونيستها بر افغانستان و سفر من به حج و سوریه و سپس ایران، همانند پارهاي دیگر از نوشتهها و کتابهای من از بین رفت.
تجربه سوّم
پس از مدتی که از نجف اشرف آمده بودم، روزی در قندهار مشغول جماعت، خطابه و موعظه و درس بودم (آن وقت غزل ما درباره توپخانه نزدیک آن بازار بود) حکم فقهي یک مسئله در ذهن من مورد تردید قرار گرفت که آیا حرام است یا جایز؟ بلافاصله به ذهنم رسید که وقتی مثل این بنده که چندین سال درس خارج فقه را خوانده است، حکم این عمل برای او روشن نیست، مردم مسلمان عوام چگونه این حکم را بدانند؛ بالاخره تصمیم گرفتم باید کتابی بنویسم که همه محرّمات نفسی را گردآوری و ادلّه آنها را پیدا کنم. بلافاصله در كنار سایر وظایف روزانه به آن مشغول شدم.
ابتدا قرآن مجید را مطالعه و محرمات آن را در دفتری به ترتیب حروف الفبا یادداشت کردم؛ سپس کتاب وسایل را که در بیست جلد چاپ شده بود، مطالعه و محرمات شرعی را به همان ترتیب یادداشت نمودم و بعد به تأليف کتابی به نام «حدود الشریعه فی محرماتها» مشغول شدم و تقریباً به مدّت دو سال این کتاب در دو جزء به اتمام رسید.
سپس شروع به ذکر واجبات نفسی نمودم و چون تجربهام بیشتر شده بود در مدت یکسال و نیم (18 ماه) دو جزء واجبات را به نام «حدود الشریعه فی واجباتها» به آخر رساندم.
با اتمام تأليف این چهار کتاب، ملکه اجتهاد من مسلم و قوی شد. این کتاب کاملاً ابتکاری بود و حتّی در حین تأليف آن و پس از اتمام، به کتابی که محدّث شهیر حرّ عاملی (رضوان الله علیه) صاحب کتاب مستدرک وسایل الشیعه در ذکر محرّمات نوشته بود، بیاطلاع بودم؛ بعدها که از این کتاب آگاه شدم، تاكنون موفق به تحصیل و مطالعه آن نشدهام. سپس در دوران جهاد چهارده ساله کشور افغانستان، در حالی که رهبری یک حزب جهادی (نظامی، سیاسی و فرهنگی) به عهده من بود و اشتغال زیادی پیدا کرده بودم، به تأليف کتابهای دیگری در فقه پرداختم و چندین کتاب، مانند قضا و شهادات و «الفقه و مسایل الطبيه» و «الارض فی الفقه» که در درسهاي خارج خود در حوزة علميه قم تدریس کردم و «الضمانات الفقیهه و اسبابها» و «المهمات الاصولیه و الفقیهه» که مهمترین مسایل چهارده جزء مستمسک در آن گرد آمده است، به چاپ رسید. در شهر لاهور در دوران جهاد که مدّتی در مدرسه جامعة المنتظر به عنوان مدرس اقامت داشتم، تعلیقهاي بر بحث تیمم عروة الوثقی که احتمالاً مقداری از آنها را در درس خارج برای شاگردان خود تدریس کردم، نوشتم که هنوز چاپ نشده است. کتاب تیمم را قبلاً در قم تأليف كرده بودم. |
|
|
|